تبليغاتX
برگزیدگان
رفتن و ماندن

و اینجا طریقت است.
و من به قلبها ایمان دارم.
وقتی با چشمان پر امید به آنها نگاه میکنم
به قدرت روح ایمان دارم وقتی پرواز میکنم
و نه اینکه تنها
بلکه با هم ! 
و این عشق و شور می آفریند

 

با همه تیرگی های وجودم
چشم امید به نور حفیفت دارم که بر من بتابد
و آنگاه
باید با همه توانم با او بروم
با همه توانم ! کافیست بخواهم
و اگر تنها بخواهم
با عشق بخواهم
و توانم را بکار بندم
   میروم ... 

ازینجا خواهم رفت
و خوشا رفتن
خوشا از عشق رفتن... 

اگر بروم
این پوستین را اینجا خواهم گذاشت
و با نرگس خواهم رفت
و هیچگاه به اینجا بازنمیگردم... 

 

اگر بروم
خواهم رفت
به سرعت نور
با چشمان باز
با دستانی که میرویاند
و قلبی که سرشار از عشق است
و نگاهی که خضوع دارد
و دلی که تسلیم است
با روحی که بدون بال پرواز میکند
خواهم رفت
به جایگاه خودم
پرواز خواهم کرد
و در آنجا
خدا را خواهم شناخت
و ستایشش خواهم کرد
همچون هر زمان
 
دل به دلدار میسپارم
یکسان میشوم
همرنگ میشوم
میروم!
همچون برگ...
در نسیم باد...
 سبک چون پر
و محکم چو کوه
میروم!
با ایمان میروم... 

اگر دست هایم بشکند
یا پاهایم زخمی شود
اگر جان دهم
میروم
تا به او تقدیم کنم
زندگیم اوجی خواهد داشت
فرازی خواهد داشت
که نشیبی بعد آن نیست
و در آن خواهم ماند
چون خدا را میخواهم...
چون خدا با من است
چون خدا راه است و راهنما
چون خدا نور است و پرواز است و روح است و عشق... 

و اینجا طریقت است.
و من به قلبها ایمان دارم.
وقتی با چشمان پر امید به آنها نگاه میکنم
به قدرت روح ایمان دارم وقتی پرواز میکنم
و نه اینکه تنها
بلکه با هم ! 
و این عشق و شور می آفریند
 

اگر حرکت کنم بی امان خواهم رفت
دستانش را میگیرم
 همچون کودکی که مادرش را تازه یافته است
میچسبم به دستان پر مهرش
و میروم با او
خرامان میروم
با او
خرامان میروم تا بزرگ شوم
تا بزرگ شوم
مرد شوم
خودم شوم
 و او به من خواهد آموخت که
خودم شوم... 


 

کافیست حرکت را با خواست او
با عشق
با نیرو
با ایمان
شروع کنم...

نور تابیدن گرفته
به درونم
و من با همه وجود
به همه آنچه در وجودم معنا دارد میگروم
و میروم
بر خطی مستقیم میروم
با سرعت عاشقی میروم
و با چشمانی اشکبار از محبتش
اشکی از جنس خدا
با ایمان به مهرش و برکتش
محکم میروم
تا باشم آنچه باید باشم
...
 اما
ما خواهیم ماند
نه در اینجا!
بلکه در عبادتگاه دل و وجود
پاکی ها ما را در بر خواهند گرفت
و ما خواهیم پرستید
قدرت مطلق تمام هستی را
و چه شیرین است
رخت بستن از این دنیای فانی
و چه زیباست در آغوش معبود
و آرام گرفتن
و آنروز همه بیتابی ها فروکش خواهد کرد
آری
و ما خوشبخت هستیم و خواهیم بود

و هستیمان
سعادتمان است و بخت نیکمان.
که هستیــــــــــــــــــــــــــــــــم

و اینجا طریقت است.
و من به قلبها ایمان دارم.
وقتی با چشمان پر امید به آنها نگاه میکنم
به قدرت روح ایمان دارم وقتی پرواز میکنم
و نه اینکه تنها
بلکه با هم ! 
و این عشق و شور می آفریند

 

نوشته شده توسط : نرگس و آرین .
ویرایش:علیرضا

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در یکشنبه 1387/05/13 ساعت 12:45 | لینک ثابت |

داستان حیات
ماهی ها مخفیگاهشون رو ترک میکنند تا به دنبال غذا بروند که خود لقمه دیگری میشوند.
مد میشود و جذر٬ماه و خورشید میچرخند و میگردند هرچند از آن آگاه نباشیم.
طوطیان دریایی٬صدف ها٬شکار ماهیان با نیزه...
قدرت ماه٬عضویت رسمی٬راهنمای فرزندان٬برکت٬قدرت٬دو نقطه زمان٬به یک شکل٬مد و نه جذر...
اسطوره!سرعت!سرزمینی بی پایان!!!...
                                                                 یا هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

     
 
نوشته شده توسط:علیرضا
نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در سه شنبه 1387/05/01 ساعت 12:56 | لینک ثابت |

Here I am

The wise man said just walk this way
To the dawn of the light
The wind will blow into your face
As the years pass you by
Hear this voice from deep inside
It's the call of your heart
Close your eyes and your will find
The passage out of the dark

The wise man said just find your place
In the eye of the storm
Seek the roses along the way
Just beware of the thorns

The wise man said just raise your hand
And reach out for the spell
Find the door to the promised land
Just believe in yourself
Hear this voice from deep inside
It's the call of your heart
Close your eyes and your will find
The passage out of the dark

Here I am
Here I am
In the land of the morning star
Here I am
Here I am
In the land of the morning star

...

نوشته شده توسط : نرگس خانوم 

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در دوشنبه 1387/04/17 ساعت 0:15 | لینک ثابت |

خدا و درخت و برگ..

 

 آخراي فصل پاييز يه درخت پيرو تنها
تنها برگي روي شاخش مونده بود ميون برگا


يه شبي درخت به برگ گفت کاش بموني در کنارم
آخه من ميون برگا فقط تنها تو رو دارم


وقتي برگ درخت و مي ديد داره از غصه مي ميره
با خدا رازو نياز کرد اونو از درخت نگيره
با دلي خورد و شکسته گفت نذار از اون جداشم
اي خدا کاري بکن که تا بهار همينجا باشم

خدا و برگ و درخت

برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا مي گفت
قافل از اينکه يه گوشه باد همه حرفاشو مي شنفت
باد اومد با خنده اي گفت آخه اين حرفا کدومه؟
با هجوم من رو شاخه عمر هر دوتون تمومه


يه دفه باد خيلي خشمگين با يه قدرتي فراون
سيلي زد به برگ و شاخه تا بگيره از درخت جون
ولي برگ مثل يه کوهي به دخت چسبيدو چسبيد
تا که باد رفت پيش بارون بارونم غصه رو فهميد


بارون گفت با رعدو برقم مي سوزونمش تا ريشه
تا که آثاري نمونه ديگه از درخت و بيشه
ولي بارونم مثل باد توي اين بازي شکست خورد
به جايي رسيد که بارون آرزوش اين بود که مي مرد


برگ نيفتاد و نيفتاد آخه اين خواست خدا بود
هر کي زندگيشو باخته دلش از خدا جدا بود

...

متن آهنگی ازراما.

نوشته شده توسط : نسرین

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در یکشنبه 1387/03/26 ساعت 22:8 | لینک ثابت |

آینه (خود قدیس)

 

 

You don't remember me, but I remember you
I lie awake and try so hard not to think of you
But who can decide what they dream, and dream I do

I believe in you
I'll give up everything just to find you
I have to be with you
To live, to breathe
You're taking over me

Have you forgotten all I know, and all we had
You saw me mourning my love for you, and touched my hand
I knew you loved me then

I believe in you
I'll give up everything just to find you
I have to be with you
To live, to breathe
You're taking over me

I look in the mirror and see your face
If I look deep enough
So many things inside that are
Just like you are taking over

I believe in you
I'll give up everything just to find you
I have to be with you
To live, to breathe
You're taking over me
taking over

Taking over me

 

                   

  دانلود آهنگ             
نوشته شده توسط:علیرضا

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در شنبه 1387/03/11 ساعت 10:1 | لینک ثابت |

پرستوی مهاجر
ز بس در گلو عقده دارد دلم

به زانوی غم سر گزارد دلم

چنان داغدار توام روز و شب

که خونابه از دیده بارد دلم

تورا ای خدایی ترین آرزو

به دست خدا می سپارد دلم

تو رفتی ولی یاد تو ماندنیست

پس از تو چنین می نگارد دلم

تو رفتی ولی داغ تو ماندنیست

پس از تو چنین می نگارد دلم

اسیرم اسیر غم و داغ تو

سر کوی تو خانه دارد دلم

نگاهی تو بر چشم ترم

مرو تو ز خانه ای مادرم

پرستوی مهاجرم

چرا ز لانه می روی

مسافر خسته ی من

چرا شبانه می روی

کتاب عشق من تویی

چرا چنین بسته شدی

مگر تو هم مثل همه

ز مرتضی خسته شدی

 نوشته شده توسط:نرگس خانوم

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در دوشنبه 1387/02/30 ساعت 19:7 | لینک ثابت |

تق تق..
به نام آفریدگار متعال..

سلام دوستان عزیز می بخشید که آپ این بار دیر شد.

این متن رو یادم نیست کی نوشتمش.فقط یادمه که یکی از زیباترین تجربه های حسی بود که تو زندگیم داشتم و آرزو می کنم یک بار.فقط یک بار دیگه بهش برسم.

با عشق تقدیمش میکنم به هرکی عاشق حقیقیه :

هرچه نگاشتم پرید،حکمتی داشت حتما.
ساعت 19 دقیقه بود،صدای تق تقی آرام تنها صدای خلوت.
چشمانی درشت و شیشه ای،اغلب بارانی،چشمهایی که در آن دریایی ست،گاه آرام و گاه طوفانی.
سیاه،همرنگ زمینه ی نقش ستارگان در شب.
زیر نور چراغ خواب ماه،خوابی نیست.
نسیم ملایمی می وزد،کمی سرد.
روی زمین خاکی بلند،در ارتفاع،زانوهایش را بغل کرد.
چشمان زلالش را به ماه دوخت.
به یاد آورد:
خواهر گفت:تولد خورشید چه روزیست؟
جواب داد:شب ها آسمان را نظاره کن،آن هنگام که دیدی ستارگان دررقص و جنبش اند فردا روز،روز تولد اوست.
خیره خیره به شب،موهای بلندش در دستان نسیم،سنگهای زمینی که رویش نشسته بود سرد بود اما محکم.
تنها صدا تق تق دانه های تسبیح بود که تا از لا به لای انگشتان ظریفش آزاد می شدند روی یکدیگر می خوردند...تق،تق...
چه زیبا به دانه های اناری رنگش توسل می کرد..
مادام نام او را زیر لب داشت اما صدایی نبود،خاموش..
به اسامی خاصی که می رسید اشک شوقی در چشمان برّاقش موج می زد.
گویا منتظر بود،قلبش باسرعت زیادی می تپید اماآرام بود،آرام..
نور خیره کننده ای از دور نمایان شدونزدیک می آمد.
شکّه و متعجب نور را می نگریست،چه زیبا پرتو افشانی می کرد،همچون شهاب سنگی که به سمتش می افتاد اما آهسته می آمد.
نزدیک شد،گرمای شور انگیز عشق تا به گونه های گلگون شده از سرمایش رسید او دیگر نبود..

نوشته شده توسط: نسرین


 

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در پنجشنبه 1387/02/12 ساعت 13:16 | لینک ثابت |


میدونین نسرین جان چند وقت متناشو نزاشته اینجا واسمون؟   نمیخواین دعواش کنین؟    آپ بعدی باید توسط نسرین خانوم انجام بشه بعد خودم که متنام اینجا تلنبار شده بعد یاشار جان و بعد نرگس خانوم.اگه آرین جان و رومینا خانم و مونا جان هم لطف کنن مطالبشونو بدن،بدون نوبت میزاریما

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در چهارشنبه 1387/02/11 ساعت 16:51 | لینک ثابت |

طلب بخشایش
خدایا ! مرا ببخش نسبت به آنچه از من بدان آگاه تری و چنانچه من دوباره بدان بازگشتم تو به بخشایش بازگرد.

خدایا ! مرا ببخش نسبت به عهدهایی که وا نهادم و بدان ها وفا ننمودم.

خدایا ! مرا ببخش در آن مواردی که با زبان راه تقرب پیمودم و در عمل خلاف آن نمودم.

خدایا ! مرا ببخش از نگاههای نادرست و سخنان سست و خواهش های بیشماری که نمی بایست و حرفهای ناشایست

آمین یا رب العالمین.

باشد خداوند در قلبهایمان جاری باشد

                     

نوشته شده توسط:نرگس

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در شنبه 1387/01/31 ساعت 20:2 | لینک ثابت |

عشق (تکرار مطلب)
         

وقتی عشق تو را میخواند به دنبالش برو گرچه راه آن صعب و دشوار است

وقتی بالهای عشق تو را در بر میگیرد تسلیم آن باش 

 وقتی عشق با تو سخن می گوید به آن ایمان داشته باش رویاهای شیرینت را برهم مزن .

در قبول عشق تردید مکن.عشق دروازه ی ملکوت است.

نوشته شده توسط:علیرضا

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در چهارشنبه 1387/01/28 ساعت 0:4 | لینک ثابت |

تضاد

به نام خدای تعالی

سلام دوستان عزیز ما اومدیم

ازکامنت هایی که گذاشتین واسمون خیلی خیلی خیلی تشکر میکنم

امیدوارم از مطالبی که میزاریم خوشتون بیاد

دوستون داریم.

 

آفرینش از قانون تضادهای خوب و بد و خوشحالی و بدبختی پیروی می کنه.

 برای این که تعادل زندگانی حفظ بشه  تضادها باید به مقتضی زمان، مکان و شرایط کم و بیش موازنه بشن. اگه تعادل بر هم بخوره عذاب به وجود می آد. وقتی تعادل برقرار بشه آرامش ایجاد می شه اونچه که بیش از همه چیز بر زندگی انسان تاثیر می گذاره خوشحالی و بدبختیست. لذا اونچه که بیش از همه چیز مورد توجه انسان هستش، کوشش او برای به دست آوردن خوشحالی و غلبه بر بدبختی بید. آن خوشحالی که ما اون را بی فکرانه لذت می دونیم با عذاب همراهه. تقریبا یک بازی بی انتها از تضادهای خوب و بد در جهان انجام می گیره که:   یکی می خواد از دیگری پیشی بگیره.
خوشحالی حقیقی آنسوی تضادهاست. انسان می تونه سعی کنه که پا فراسوی تضادها بگذارد! بله! ایننه!

نوشته شده توسط : نرگس

 

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در سه شنبه 1387/01/20 ساعت 20:55 | لینک ثابت |

حضرت استاد مولانا

سلام دوستان عزیز. خواهر برادرهای مهربون و دوست داشتنی که همگی میل به خدا و خدایی بودن دارید. از طرف همه ی تیم برگزیده سال جدید رو به همه ی شما تبریک می گم. ان شا الله همیشه آرامش و شادی در زندگی خدایی تون جریان داشته باشه و همیشه حق جو باشید و به سرعت عاشقی عشق بشین و از ایمانتون کوه ها آب بشن. آمین یا رب العالمین.

کلامی از حضرت مولانا تقدیم شما:

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو ! دیوانه شو!

واندر دل آتش درا پروانه شو! پروانه شو!

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو! هم خانه شو!

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها

وانگه شراب عشق را پیمانه شو! پیمانه شو!

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان می روی مستانه شو! مستانه شو!

بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه (ستون ناله کننده. ستونی که از دوری پیامبر ناله کرد)را

کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو! حنانه شو!

...

 

از طرف تیم از همه ی اساتید مون به خاطر همه ی زحمت هاشون درین مدت  از گذشته تا حال وحال تا آینده از صمیم قلب سپاسگذارم. به امید خدا با تلاش در راه هیو و عملی کردن دانسته هامون حتما جبران زحمات خواهیم کرد. هر چند اجر شما با خداست

 دوستدارهمه تا  بی نهایت نور.

 

نوشته شده توسط: نرگس.

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در سه شنبه 1386/12/28 ساعت 9:21 | لینک ثابت |

عشق خدا به بنده

 

یادم آمد آن روز که پروردگارم آمد

 

نور رحمتش. نور عشقش را به قلب حقیرم تاباند

 

و فرمود:

 

می بخشمت ای بنده ام

 

تو را دوست دارم

 

و بدان که من نهایت خیر دنیا و آخرت را برایت میخواهم

 

تو را به آغوش مهرم بازمیگردانم.

 

و آن شب (شب قدر)

 

که عرش با زمین یکی شود

 

و فرشتگان توبه های گناه کاران

 

و نیایش مؤمنان را

 

به محضر حضرت مهرمی برند.

 

فرشتگان خوبش آمدند

 

و ناله ها و التماس هایم

 

برای بندگی اش

 

وتوبه هایم برای خطا هایم را

 

به سویش بردند.

 

و اکنون برای همیشه

 

در او و برای او زندگی خواهم کرد.

 

دوستت دارم خدای خوبم!!!

 

 

نوشته شده توسط:یاشار

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در یکشنبه 1386/12/12 ساعت 18:58 | لینک ثابت |

پرانا

پرانا نيروي حيات و انرژي زندگي مي باشد.

 با تمرينات كنترل تنفس (پرانايام) ميتوان آگاهانه پراناي دروني خود را بالا برد.  كنترل پرانا يعني كنترل فكر و كنترل فكر يعني كنترل پرانا.

 پرانا توليد كننده افكار و آگاهي است و فكر بدون پرانا نميتواند فعاليتي داشته باشد. پرانا در درون فكر جريان دارد و موجب حركت فكر مي شود.

 با تمرينات پرانايام از طريق كنترل دم و بازدم ميتوان ناخالصي ها را از شش ها و سراسر بدن پاك كرد و سيستم عصبي را تحت كنترل خود درآورد.


پرانا در حقيقت انرژي حياتي است كه در همه عناصر دنيا وجود دارد.

 پرانا مستقلا آگاهي يا روحانيت نيست بلكه فرم انرژي پاك است كه به توسط آن بدن فيزيكي و ماده تحرك يافته و با بدن لطيف و روح اتصال و هماهنگي مي يابد.

پرانا از ماده لطيف تر و از فكر زمخت تر است و نهايتا به فكر تبديل ميشود.

 پرانا در هوا و غذا و آب و نور وجود دارد ولي ويتامين و گرما نيست. آنها واسطه هايي براي انتقال پرانا هستند. پرانا به صورت انرژيهاي مختلف تجلي و ظهور مي يابد.

امواج پرانا از طريق كنترل تنفس و تنظيم حركات تنفسي به سادگي قابل كنترل مي باشد و به اين طريق فكر تحت كنترل در مي آيد.

 هيچ انرژي اي مهم تر و يا قويتر از انرژي كسي كه پرانا را خوب درك نموده و آن را به خوبي به كار مي گيرد وجود ندارد.

پرانا رشته ارتباط بين بدن لطيف و بدن فيزيكي مي باشد و وقتي كه رشته اتصال پرانا بين بدن مادي و بدن لطيف قطع گردد ، مرگ اتفاق مي افتد.

 پرانا به مقدار زيادي در آتمسفر وجود دارد و با تنفسهاي معمولي فقط مقدار اندكي از آن به بدن وارد مي شود اما اگر با آگاهي و تمركز تنفس كنيم ميتوان ذخيره پرانا را در بدن خود به مقدار قابل توجهي بالا برد.

از طريق كنترل تنفس ميتوان به طور موثري حالات و احساسات را در بدن و در سلسله اعصاب خود كنترل كرده و به راحتي اجزاي بدن خود را تحت كنترل گرفت.

پرانا گنجي است كه در درون همه وجود دارد و هر لحظه ميتوان با انجام تمرينات صحيح از آن بهره گرفت. كساني كه راز به دست آوردن پرانا را از جهات مختلف آموخته اند و راه جلوگيري از اتلاف آن را ميدانند وجودشان تبديل به يك منبع متراكم پرانا ميشود و همين انرژي سحرآميز است كه سخنان آنها را تاثيري شگفت ميكند.

 سرچشمه اصلي به دست آوردن پرانا ، كنترل فكر ، كنترل كلام ، كنترل خواسته ها و آرزوها ، كنترل احساسات مختلف مثبت و منفي است.

 سعي كنيد خردمندانه راه هاي جلوگيري از اتلاف پرانا را آموخته و درك كنيد و به آنها عمل نماييد.

در هر نقطه و عضوي از بدن كه پرانا از آنجا خارج شود و يا مقدار آن كم شود ، آن عضو بيمار ميگردد . با انجام تمرينات پرانايام و تمركز دادن پرانا و فكر بر روي قسمتهاي بيمار ميتوان قدرت و انرژي را به آنها باز گرداند.

 مكان پرانا در قلب است و در داخل قفسه سينه حركت مي كند. پرانا از انرژي حياتي هوا جذب ميشود و رنگ آن قرمز ياقوتي است و مطابق با آناهاتا چاكرا است.

در يوگا و به خصوص سورا يوگا اعتقاد بر اين است عمر انسان با تعداد تنفس آن ارتباط مستقيمي داشته و در نتيجه افرادي كه تنفس سطحي دارند از عمر كوتاهتري برخوردارند.

ياما: به معناي كنترل و تحريك مي‌باشد و در مجموع پراناياما به مجموعه‌اي از تمريناتي گويند كه انرژي پرانا را در بدن به جريان انداخته و كنترل مي‌نمايد.

در زير به تمريني  كه از كتاب آموزش يوگا(جلد اول ) ترجمه آقاي موسوي‌نسب  اشاره می کنم. در حال انجام دم، اول شكم و بعد قفسه سينه خود را با يك حركت آرام و نرم منبسط نمائيد تا حداكثر هوا داخل ريه‌ها شود. در هنگام بازدم نيز اول قفسه سينه و بعد شكم خود را منقبض كنيد و در پايان، انقباض شكم را تشديد كنيد تا حداكثر هواي داخل ششها خارج شود. حركتي كه از شكم شروع شده و تا قفسه سينه ادامه مي‌يابد و بالعكس، بايد حر كتي آرام و نرم باشد.

ممنون که خوندید.

منبع: اینترنت.

نرگس فداتون شه

نوشته شده توسط:نرگس

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در دوشنبه 1386/12/06 ساعت 17:9 | لینک ثابت |

استاد ایلیا (میم)

رؤياي راستي

رؤياي راستين رؤيايي نورانيست از زندگي ظلماني بشر. رؤيايي كه داستان زندگي انسان امروز را در قالب تصويرنمادين قوهاي مهاجر كه از مرداب مرگبار به سوي سرزمين زندگي سفرمي كنند باز مي گويد. رؤيايي كه پر از تعليم است. تعليم هجرت انسان از تاريكي به نور از چندگانگي به يگانگي و از مرگ به زندگي.

 

«خداي زنده را بپرستيد وزنده شويدتعليم زنده را بياموزيد و بينا شويد. حتي اگر قطره اي از تعليم زنده را يافتيد آن را مانند چشم هايتان كه به شما بينايي مي دهند، حفظ كنيد وقدر بدانيد كه كه آن قطره ي زندگي در خود قادر است همه ي وجودتان را به چشم وتمام چشمتان را به مشاهده و همه ي مشاهده را به شهود و شهود را به شهد لايزال اتصال مبدل کند.»

 

(بسم الله و نه جز الله)

یه سر به سایت زیر بزن چند تا جمله زیبا و کوتاه نوشته

 

http://www.taalimehagh.com/interview.htm

نوشته شده توسط جویندگانی کوچک در طریقت بزرگ ... در جمعه 1386/12/03 ساعت 21:45 | لینک ثابت |